X
تبلیغات
دنیای ماده یوزپلنگ وحشی - خواهرانه

لطافت در عین خشانت

جای یه زخم روی پیشونی ام مونده که فک میکنم مال 5 سالگی ام باشه! 

هر وقت میرم جلو آینه و به زخمم نگاه میکنم یاد اون میفتم! 

این زخم دیگه شده یه یادگاری ازش ! که تا آخر عمرم باهام هست! شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

یه یادگاری از تنها داداش فوق العاده شیطونم! 

هیچ وقت خاطره های بچگی پر دردسرمونُ فراموش نمیکنم! 

تو بچگی تقریبا دو سه باری سر منو شکوند با بازی های احمقانه اش! 

اونروزی که کبریت کشید سرموهامُ سوزوند! مجبور شدیمُ موهام کوتاه کنیم! شکلک های شباهنگShabahang

دعواهای وحشیانه مون! 

اونروزی که جعبه کِرمُ پرت کردم به سمتش! خورد تو سرش درش باز شد! 

همه کرما ریخت رو فرش! چقدر مامان اون روز فحشمون داد! 

من و داداشمم بخاطر گندی که زده بودیم فقط میخندیدیم! 

یا اونروزایی که خیر سرش میومد دم دبستان دنبالم اما همیشه خدا تو راه با یه پسر دعوا میکرد! 

جفتمون آش و لاش برمیگشتیم خونه چون مثلا منم میخواستم ازش حمایت کنم! 

فوتبال بازی کردنامون که دیگه داستانی بود واسه خودش! شکلک های شباهنگShabahang

منو میذاشت تو دروازه و راه به راه بهم گل میزد! 

منم که میدونسم کارش گیر منه قهر میکردم و میگفتم من دیگه بازی نمیکنم! 

اونم که همبازی دیگه ای نداشت میگفت غلط کردم بیا دیگه بهت گل نمیزنم! 

هروقت دعوامون میشد کلی همدیگه رو کتک میزدیم! 

چنگ مینداختم تو موهاش انقدر میکشیدم تا بلاخره یه کمشُ بکنم!

اصن فک کنم از بس موهاشُ کشیدم الان داره به سمت کچلی میره! 

بعد از ظهرای تابستون که یواشکی ِ مامان بابا از خونه میزدیم بیرون زنگ در خونه ها رو میزدیم و در میرفتیم! 

هزار تا ترفند پیاده میکردیم که مامان بابا نفهمن! 

اونروزا دیگه تموم شد و الان فقط ازشون یه خاطره برام مونده که لبخند به لبم میاره. 

یه دختر ریزه میزه ی لوس زودرنج و یه پسر کله خراب نترس که محله رو به آتیش کشونده بود! 

ولی الان من با یه مرد طرفم که امروز 26 سالش شده! 

یه مرد کاری نسبتا غیرتی که همیشه ازم حمایت میکنه! حضورشُ پشت سر خودم حس میکنم! 

حواسش بدجوری به خواهر کوچولوش هست! 

هنوزم خیلی باهم دعوا میکنیم! چک و لگد نثار هم میکنیم! 

ولی یه حسی بینمون هست که به زبون نمیاریمش ولی خیلی خوب ازش خبر داریم. 

داداشی با اینکه خیلی خری و بعضی وقتا دلم میخواد از وسط نصفت کنم ولی خیلی دوست دارم

به قول مامان من و تو جز همدیگه کسی رو نداریم! 

مرتیکه؛ تـــــولــــــــــدت مـــــبـــــــــــارک. 

امیدوارم تو کارت پیشرفت کنی و به اون چیزی که میخوای برسی. 

ایشالا تا سال دیگه همین موقع یکی خر شه بیاد زنت شه! 

هرچند بهت گفته باشما اول من باید ازدواج کنم بعد تو! 

پ.ن : اینا رو هیچ وقت به خودش نمیگم. چون پررو میشه. 

پرنسس عزیزم تولد تو هم مبارک. شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

امیدوارم بهترین ها نصیبت بشه و به هرچی که میخوای برسی عزیز دلم. 

+تاریخ شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 21:17 نویسنده یوزی |